جدا موندن از کسی که دوسش داری فرقی با مردن نداره، پس عمری که بی تو می گذره مرگیست به نام زندگی!
اگه اونقدر آسون دل من نمیرفت واسم زندگی بی تو مشکل نمی شد چقدر واسه ترس از نبودنت شب و روزم و غصه خوردم شبا واسه این که بخوابم روزای که بودی شمردم چقدر فکر کردم که بی تو برام زندگی سخته! یه لحظه نمی شد به یادت نباشم ولی وقته تو رفتی و هیج اتفاقی نیفتاده تو رفتی و خدا درس خوبی بهم داد به هر در که می شود زدم که همیشه بمونی کنارم ز هر راه می شد سر زدم سر از قلب تو در بیارم تو این مدت آرامشم رفت کنار تو سختی کشیدم همش من و فکر اینکه نباشی من و ول نمی کرد و دیدم، تو رفتی و هیچ اتفاقی نیفتاد. تو رفتی و خدا درس خوبی بهم داد تو ذهنم یه دنیا رو تصور کردم که جز با نبود تو کامل نمیشد تو رفتی و هیچ اتفاقی نیفتاد شاید آدمی که آلان روبه روته آگه تو نمی رفتی عاقل نمی شد! دلم گرفته از این آدما. از آدمایی که آدم و به مسخره میگیرن. از آدمایی که با من فرق دارن. من تو دنیای زندگی می کنم که نمی دونم چیه فقط یه چیزی و کردن تو مخم که تو دختری باید این کار و کنی و اون کارو. من تو دنیایی زندگی می کنم که مردمش با دنیای من فرق دارن. تو دنیایی که من و نمی فهمن حتی اونایی که می گن می فهممت. احساس می کنم خدا دوسم نداره. من و فراموش کرده. دیگه حال و حوصله نداره به حرفام گوش بده. خشته شده اما خدا من و ببین من سپیدم یه بندت خدا خسته شدم دیگه بریدم بسه دیگه. تا کی می خوایی اذیتم کنی؟ بس نیس؟ خسته نشدی؟ اون بلا نشستی و خوش حالی؟ از چی شادی؟ از این که شاید ما آدما آدم شیم؟ آخه چرا؟ چرا من؟ باباااااااااااااااااااااااا خدا می شنوی؟ یا داری می گی فریاد نزن ای عاشق؟ خدااااااااااااااااااااا خسته شدم همش تظاهر کنم شادم و غمی ندارم یه نگاهی به من بنداز ببین من و دارم داغون میشم دارم دیوونه میشم. خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نه نمی شنوی خدا دوسش دارممممممممممممم بیش تر از همیشه دوستت دارم گرچه از عاشقی و عشق بیزارم خدا جوابمو بده جواب این اشکا رو که هرشب میبارن.... از یه آسمون دیگه می خوایی چی بشم حس می کنم دارم میمرم به دادم برس آه پاریس... پن نف شهر و می شناسم یک کمی لذت بردن زندگی من ارزش داره ازش حرف بزنم؟ مث اینکه اون اندازه ها همه ازش حرف می زنن وشما می خواهید آدم چطور وقتش رو بگذرونه من به یک منظره دیگه فکر می کنم یه دوست فراموش شده صورش رو نشونم میده یه جای تاریک یه آسمون رنگ و رو رفته ولایت من که هر روز صبح سر وقتم میاد سفر دور و دراز بود. چند تا پر و بال اونجا موند و خیالات واهی من یکی یکی ریختند با اینهمه من تو بهار بودم تقریبا یه بچه من جلو می رفتم یه قطار پر سرو صدا من و می برد طبیعت یواش یواش یادم می رفت ایستگاه خیلی نزدیک بود. اونجا مردم اتاق عوض می کردند روی سکو ه هیچکس منتظر نبود شهر مرده و استخوانی منتظر نبود شهر مرده و استخوانی اونورتر کوره هاش پیدا بود چی به سرم خواهد اومد یه نفر با یه سایه خیالی پیشونی منو لمس می کنه یه دست اما اون چیزهایی که خیال می کردم می بینم دود قطار بود من تنهام آره،تنهای تنها هیچکس نیومد دست من و بگیره. همه چی با یک نگاه شروع شد همه چی با یک اتو مو شروع شد داستان از جایی شروع می شه که من بش زنگ می زنم که صداشو بشنوم اون می زنگه من ردش می کنم و گوشیم یه اس سلام می ره... از موقع تا الان 7 ماه می گذره مثله برادرم می مونه... نمی دونم چرا دارم اینا رو می نویسم... وایی خل شدم... سلااااااااااااااامممممممممممم به همه آجی داداشایه خوبم اومدم که 2ساله شدن وبلاگم و بهش تبریک بگم منون که تو این 2سال باهام بودین دوستون دارمممممممم تا آپ بد باییییییی تو را دوستدارم برای آن لبخند خاص که به من شادی می بخشد زمانی که غمگین هستم. تو را دوستدارم برای عطوفت تو. که به من بیشتر بیشتر مهر می ورزد دوست دارم برای محبت تو و قلب فهیم تو. کسی که همیشه ی گوید: تورا بسیار دوست دارم دوستت دارم برای ایمان و اعتقادت به جهت طریقه های دلنشین و صبر و شکیبائی ات تو را دوست دارم به خاطر کار هایی که انجام داده ای و اغلب بدون قدر دانی مانده اند آری... به خاطر کار هایی که انجام داده ای و اغلب بدون قدر دانی مانده اند دوستت دارم برای همه اینا و نبز برای هزاران چیز دیگر اما بیشتر از همه برای هر زمانی که تو در کنار من هستی. حضور تو در زندگی من، برایم احساس زیبائی را با خود به همراه آورده.. تو موجب گشته ای که من ادراکات ویژه ای را داشته باشم با کارهایی که انجام داده ای و همه آنچه که گفته ای... اما اینک تمام چیزی که می خواهم بگویم این است که تو را دوست دارم تو یگانه عشق من تا ابد در قلب من خواهی ماند... برای تو دلتنگم... شاید کسی شب ها برای اینکه خوابتو ببینه به خدا التماس کنه! شاید یه کسی به محض دیدن تو دستش یخ می زنه و تپش قلبش مرتب بیشتر می شه مطمئن باش یکی شبها بخاطر تو، تو دریایی از اشک می خوابه. ولی تو اونو نمی بینی؟؟؟ شایدم هیچ وقت نبینی... محکم تر از آنم که برای تنها نبودنم، آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی! از یه دیوونه می پرسن چرا دیوونه شدی؟؟؟ می گه من یک زن گرفتم که یک دختر 18 ساله داشت دختر زنم با بابام ازدواج کرد در نتیجه زن بابام شد، پسری زایید که می شد برادرم و نوه ی زنم پس نوه ی منم می شد. در نتیجه من پدر بزرگ برادر تنی خودم بودم. چند روز بعد زن من پسری زایید که زن پدرم خواهر تنی پسرم بود و مادر بزرگ او هم شد. در نتیجه پسرم برادر مادر بزرگه خودش شد. از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم، خواهر پسرم بود در نتیجه من خواهر زاده ی پسرم بودم. ضمنا من پدر و مادر بزرگ خودم هم هستم و پدر هم برادر من و هم... (منم دیوونه شدم) و این جوری شد که منم دیوونه شدم


| Design By : Pichak |

